تبلیغات
یا رقیه بنت الحسین (س) - اخلاق وعرفان اسلامی

امار و اطلاعات

    کل بازدید:
    بازدید امروز :
    بازدید دیروز :
    بازدید این ماه :
    بازدید ماه قبل :
    تعداد نویسندگان :
    تعداد کل پست ها :
    آخرین بازدید :
    آخرین بروز رسانی :
 
No Image

اخلاق و عرفان اسلامی

اخلاق و عرفان اسلامی

استاد محمّدتقی مصباح

چكیده

در ادامه بحث از ویژگی‌های عبادالرحمان، در این قسمت با اشاره به آیه 72 سوره مباركه فرقان به دو ویژگی دیگر پرداخته شده است؛ یكی اجتناب از شهادت باطل و دیگری برخورد كریمانه.

در خصوص «شهادت زور» در «وَ الَّذِینَ لا یَشْهَدُونَ الزُّورَ» بین مفسّران اختلاف‌نظر وجود دارد؛ برخی آن را به معنای خودداری از شهادت باطل تفسیر كرده‌اند، برخی به معنای خودداری از حضور در مجلس گناه و برخی نیز هر دو معنا را محتمل دانسته‌اند.

از دیگر ویژگی‌های عبادالرحمان، برخورد كریمانه هنگام مواجهه با كسانی است كه با سخن لغو خود قصد تضعیف ایمان آنان را دارند. اهمیت این مسئله زمانی دوچندان می‌شود كه بدانیم انسان به واسطه یك عامل درونی تمایل دارد همرنگ گروه سنی و دوستان خود بشود. از این‌رو، چنانچه با كسانی نشست و برخاست داشته باشد كه اهل لغو هستند، به تدریج همانند آنها می‌شود؛ رفاقتی كه چه بسا به نفاق می‌انجامد. بنابراین، بندگان شایسته خدا باید از رفیق بد نیز اجتناب ورزند.

كلیدواژه‌ها: شهادت، حضور، رفیق بد، لغو، برخور كریمانه.

مقدّمه

«وَ الَّذِینَ لا یَشْهَدُونَ الزُّورَ وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراما.»(فرقان: 72)

در چند جلسه گذشته، آیات آخر سوره فرقان را، كه در وصف عبادالرحمان است، مورد بحث قرار دادیم. در این زمینه، بحث‌های جنبی دیگری هم مطرح است؛ از جمله اینكه، چرا این افراد «عبادالرحمان» نامیده شده‌اند؟ چرا در بین همه اوصاف، این اوصاف خاص انتخاب شده‌اند؟ اگرچه برخی وجوه احتمالی در پاسخ به این سؤال‌ها مطرح شده‌اند، اما هنوز حقیقت مسئله برای ما روشن نیست. هرچند دست‌كم این امر یقینی است كه خدای متعال برای انسان‌های برجسته اوصاف خاصی را، كه مقتضای مقام بوده، ذكر كرده است. اما اینكه این اوصاف چه خصوصیتی داشته و ترتیب آنها بر اساس چه اصلی است، دلیل قطعی بر آنها نداریم.

همان‌گونه كه گذشت، عبادالرحمان علاوه بر اوصاف مثبتی كه دارند و كارهای خوبی كه انجام می‌دهند، از یك سلسله اوصاف منفی باید احتراز كنند. شرك به خدا، قتل نفس محترمه و زنا از جمله این اوصاف منفی بود. در ادامه، چند ویژگی دیگر از عبادالرحمان بیان می‌شود.

ویژگی‌های عبادالرحمان

8. اجتناب از شهادت باطل

در آیه 72 سوره مباركه فرقان، دو صفت سلبی برای عبادالرحمان ذكر شده است: یكی می‌فرماید: «وَ الَّذِینَ لا یَشْهَدُونَ الزُّورَ»و دیگری می‌فرماید: «وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراما.»درباره هر دو جمله، مفسّران اختلاف‌نظرهایی دارند. علّامه طباطبائی حتی وجه

خاصی را هم متعیّنا ذكر نمی‌كند. منشأ اختلاف این است كه كلمه «شهادت» در لغت عربی، دو جور معنا دارد: یكی به معنای ادای شهادت در محكمه است؛ مثلاً، در داستان حضرت یوسف می‌فرماید: «وَ شَهِدَ شاهِدٌ مِنْ أَهْلِها»(یوسف: 26)؛ شاهدی در آنجا شهادت داد. دیگری به معنای حضور است. «شهد المجلس» یعنی: در فلان مجلس حضور پیدا كرد.

منظور از «شهادت زور»

در اینجا به هر دو وجه «شهادت زور» اشاره می‌نماییم:

الف. خودداری از شهادت باطل: چنانچه منظور آیه، ادای شهادت باشد یعنی: یكی از اوصاف عبادالرحمان این است كه شهادت ناحق نمی‌دهند. «زور» یعنی: ناحق، چیزی كه ظاهر آراسته‌ای دارد، ولی باطنش خراب و فاسد است؛ مثل دروغ و كارهای دیگری كه ظاهر آراسته‌ای دارند، ولی باطن آنها فاسد و مضر است. ترجمه عرفی كلمه «زور» در كلام فارسی، «قلّابی» است. تزویر هم از همین ماده است؛ یعنی كلك زدن، حقه زدن. «شهادت زور» یعنی: شهادت قلّابی؛ شهادتی كه انسان بر خلاف واقع بدهد تا باطل را به صورت حق جلوه دهد؛ مثلاً، بگوید: این ملك فلانی است، در صورتی كه این‌گونه نباشد. یا بگوید: من دیدم فلانی چنین كاری كرد، در صورتی كه دروغ باشد. عبادالرحمان هیچ وقت شهادت باطل نمی‌دهند.

حال سؤال این است كه آیا شهادت دادن واجب است یا واجب نیست؟ در این زمینه، بحث‌های فقهی و اخلاقی گسترده‌ای وجود دارد كه پرداختن به آنها مجال دیگری می‌طلبد. اجمالاً اینكه در بعضی جاها، بخصوص از نظر فقهی، لازم است انسان در صورت مشاهده تضییع حق مؤمنی یا مسلمانی یا گروهی از مؤمنان، شهادت دهد؛ مانند شهادت طلاق. وقتی برای طلاق شاهد می‌گیرند، اگر زمانی اختلاف شد كه آیا طلاق واقع شده یا نه، آن فرد باید بیاید شهادت بدهد. یا اگر حق كسی در حال تضییع شدن باشد حضور شاهد در محكمه لازم است. البته در بعضی جاها شاید شهادت مستحب باشد و در بعضی جاها هم اصلاً لزومی نداشته باشد. اینها بحث‌های فقهی است.

به هر حال، شهادت باید مطابق واقع باشد. اگر بنا شد كه انسان به چیزی شهادت بدهد باید همان‌گونه كه دریافت كرده و درك نموده، باشد. شهادت باید «عن حسٍّ» یا قریب به حس باشد؛ باید آن‌گونه شهادت بدهد كه دیده یا شنیده یا با قراین حسّی می‌داند كه چنین چیزی هست.

ب. خودداری از حضور در مجلس گناه: احتمال دیگری كه شاید از لحن كلام مرحوم علّامه طباطبائی استفاده شود این است كه معنای «شهادت» یعنی حضور یافتن، و «زور» هم اعم از شهادت باطل یا هر تزویری است. هر ناحقی زور است. زور در مقابل حق است؛ عینا مثل باطل است؛ یعنی بندگان شایسته خدا در جایی كه مظان باطل و فساد و گناه است حضور پیدا نمی‌كنند. قدر متیقّنش جایی است كه گناه و حرام باشد؛ آنها در جایی كه كسانی در حال ارتكاب گناه هستند یا در مظان این است كه گناهی اتفاق بیفتد، حضور پیدا نمی‌كنند. آنچه موجب این شده كه ایشان این احتمال را اندكی ترجیح بدهد ذیل آیه است كه می‌فرماید: «وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراما.»تناسب این دو جمله وقتی بیشتر می‌شود كه ما «شهادت» را به معنای حضور بگیریم؛ یعنی خودشان در مجلس باطل حضور پیدا نمی‌كنند و اگر اتفاقا گذرشان به جایی افتاد كه كسانی مشغول گناهند، توقف نمی‌كنند و كریمانه از آنجا عبور می‌كنند. «لا یشهدون» یعنی: لایحضرون الزور؛ یعنی: لایحضرون المجلس الباطل. نه تنها در مجلس گناه حضور پیدا نمی‌كنند، بلكه اگر هم به طور اتفاقی مسیر عبورشان به مجلس گناهی افتاد و به كسانی كه كار لغوی انجام می‌دهند برخوردند، توقف نمی‌كنند و كریمانه از كنار آنها عبور می‌كنند. ایشان می‌فرماید: این دو تا وجه مكمّل هم هستند، ولی اگر بگوییم: «لایشهدون» به معنای لایحضرون است مناسبتش بیشتر است؛ اما به هر حال، نمی‌فرماید كه حتما به این معناست. در هر صورت، هر دو معنا محتمل است.

ج. جمع بین هر دو: وجه سومی را هم می‌توان در نظر گرفت و آن این است كه ما برای «یشهدون» معنایی اعم از ادای شهادت یا حضور در نظر بگیریم؛ یعنی قدر مشتركی بین دو معنا تصور كنیم و بگوییم: آنچه منظور است شامل هر دو می‌شود؛ مثل اینكه كسی استعمال لفظ در بیش از معنای واحد را جایز بداند. در اینجا هم هر دو معنا محتمل است. در علم اصول از این مسائل بحث می‌شود.

مرحوم آقای حكیم در حقایق الاصول خود به این مسئله اشاره كرده‌اند؛ چون معتقد بودند: می‌توان چند معنا اراده كرد. ایشان به كلام مرحوم آخوند ملّافتحعلی سلطان‌آبادی كه در سامرّاء تفسیر می‌گفتند استشهاد كرده، می‌گفتند: ایشان برای یك آیه چندین معنا ذكر می‌كردند؛ مثلاً، در یك مجلس، برای یك آیه، دوازده معنا ذكر كردند كه هر معنا از معنای قبلی بهتر بود.

به هر حال، یك بحث این است كه آیا می‌توانیم یك لفظ را بگوییم و دو معنای متباین از آن اراده كنیم و یا بین آنها یك معنای مشترك در نظر می‌گیریم؟ اینها بحث‌های تفصیلی است؛ اما اجمالاً ما دو گناه داریم؛ دو صفت مذموم كه عبادالرحمان از هر دوی اینها مبرّا هستند. شهادت زور گناه كبیره است؛ یعنی ناحق شهادت دادن. اما اگر منظور از «لا یَشْهَدُونَ الزُّورَ» این باشد كه در مجلس گناه و مجلس باطل حضور پیدا نمی‌كنند دایره‌اش وسیع‌تر است و شامل گناهان صغیره هم می‌شود.

درباره جمله «إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراما» در جلسات قبل بحث‌هایی اجمالی مطرح كردیم. در آیات اول سوره مؤمنون آمده است: «وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ»(مؤمنون: 3). در اینجا هم از اوصاف اولیه عبادالرحمان این بود كه فرمود: «وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَاما.» (فرقان: 63) این آیه هم با مفهوم اعراض از لغو مناسبت دارد. اعراض از لغو مصادیق متعددی دارد: یكی اینكه خودشان از كار لغو اعراض می‌كنند؛ یعنی مرتكب كار لغو نمی‌شوند. درباره لغو هم آنچه اصل معنایش اقتضا می‌كند بیهودگی و بی‌فایده بودن است. قدر متیقّنش گناه است، ولی شامل مكروهات و حتی مباهاتی هم كه هیچ فایده‌ای در دنیا و آخرت ندارند می‌شود. اما اینجا تعبیر اخصّ از آن است، می‌فرماید: آنان نه تنها خودشان لغوی را انجام نمی‌دهند، بلكه از كنار كار لغو دیگران نیز كریمانه عبور می‌كنند. «وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ» شامل لغو خود انسان می‌شود؛ یعنی كسانی كه خودشان مرتكب كار لغوی نمی‌شوند؛ اما «إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراما» مسئله دیگری است؛ یعنی آنان وقتی سر و كارشان با كسانی می‌افتد كه مرتكب لغو می‌شوند كریمانه از آنها گذر می‌كنند. طبیعی است كه اگر مسلمانی در مجلسی حاضر شد كه كسانی مرتكب گناه می‌شوند، چنانچه شرایط نهی از منكر فراهم باشد باید این كار را انجام دهد. نهی از منكر مراتبی دارد كه گاهی به زبان تند هم می‌كشد. اگر مسائل حكومتی باشد گاهی به برخوردهای فیزیكی هم منجر می‌شود. كسی كه از طرف حكومت اسلامی مسئولیتی دارد با زور هم كه شده باید جلوی فساد و منكر را بگیرد.

9. برخورد كریمانه

مراد از «إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراما» چیست؟ آیا به این معناست كه وقتی می‌بینند كسانی مرتكب لغو هستند ـ كه گفتیم قدر متیقّن لغو، كار حرام است ـ بزرگوارانه از كنارشان عبور می‌كنند؟ به نظر می‌رسد منظور آیه چیز دیگری باشد. آیه دیگری كه می‌تواند این آیه را قدری توضیح دهد، آیه 55 سوره قصص است: «وَ إِذَا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَ قَالُوا لَنَا أَعْمَالُنَا وَ لَكُمْ أَعْمَالُكُمْ سَلَامٌ عَلَیْكُمْ لَا نَبْتَغِی الْجَاهِلِینَ.»می‌فرماید: وقتی كلام لغوی بشنوند به گویندگانش می‌گویند: «لَنَا أَعْمَالُنَا وَ لَكُمْ أَعْمَالُكُمْ»، بعد هم می‌گویند: «سَلامٌ عَلَیْكُمْ.» از این‌رو، معلوم می‌شود كه منظور از لغو، لغو كلامی است، آن هم نه اینكه كسانی خودشان سخن لغوی بگویند، بلكه منظور وقتی است كه عبادالرحمان را با سخن لغوی مخاطب قرار دهند. از قراین برمی‌آید منظور این است كه به آنها ناسزا بگویند و استهزائشان كنند و یا بخواهند سخنان گمراه‌كننده‌ای به آنها القا نمایند. كلام جایی است كه سخن از «شنیدن» در كار است: «وَ إِذا سَمِعُوا اللَّغْوَ»، نمی‌گوید: «اذا رأووا اللغو» یا «شهدوا اللغو.» اما «مَرُّوا بِاللَّغْوِ» خیلی عام است. اگر ما این دو آیه را بر هم تطبیق كنیم مقداری مفهوم آن آیه روشن‌تر می‌شود و با وجوب نهی از منكر منافات پیدا نمی‌كند. لحن آیه سوره قصص این است كه مؤمنان انسان‌های باوقاری هستند؛ وقتی با جاهلان و نابخردان مواجه می‌شوند رفتار سبك از خود نشان نمی‌دهند؛ حتی اگر مورد تمسخر و اهانت آنها قرار بگیرند باوقار و سنگینی می‌گویند: شما كار خودتان را بكنید، ما هم كار خودمان را. ما مزاحم شما نمی‌شویم، از ناحیه ما خطری متوجه شما نیست؛ یعنی شما هم به ما كاری نداشته باشید. «لَنا أَعْمالُنا وَ لَكُمْ أَعْمالُكُمْ سَلامٌ عَلَیْكُمْ» آیه در ادامه می‌فرماید: «لا نَبْتَغِی الْجاهِلِینَ.»در اینجا مفسّران، بخصوص مرحوم آقای طباطبائی، می‌فرماید: «لا نَبْتَغِی الْجاهِلِینَ»لسان حال است و به آنها نمی‌گویند: شما جاهل هستید. وقتی به آنها می‌گویند: «لَنا أَعْمالُنا وَ لَكُمْ أَعْمالُكُمْ سَلامٌ عَلَیْكُمْ»می‌خواهند حرفی بزنند كه با مسالمت عبور كنند و از چنگ آنها خلاص بشوند، وگرنه چنانچه آنها را جاهل خطاب كنند، دوباره آنها بهانه به دست می‌آورند و می‌گویند كه به ما توهین كردید. بنابراین، ایشان فرموده‌اند: «لا نَبْتَغِی الْجاهِلِینَ»لسان حال است؛ یعنی وقتی به آنها می‌گویند: «سَلامٌ عَلَیْكُمْ»یعنی: ما با آدم‌های نابخرد كاری نداریم.

به هر حال، این آیه در مقام این است كه بفرماید عبادالرحمان در هنگام مواجهه با افراد نابخرد، سبك مغز و كسانی كه حربه و ابزار كارشان فحش و بدگویی و اهانت و تحقیر است و حرف منطقی ندارند و سخن گفتن و بحث كردن با آنها فایده‌ای ندارد، باید خودشان را از چنگ آنها خلاص كنند. آنجا نهی از منكر هم فایده‌ای ندارد. آنها اصلاً گوششان بدهكار این حرف‌ها نیست. اگر بگوید: این كاری كه شما انجام می‌دهید حرام است، بیشتر مسخره‌اش می‌كنند. در یك چنین موقعیتی، انسان باید آرام و سالم خودش را از چنگال آنها نجات دهد و بدون درگیری از كنارشان عبور كند. توهین آنها نباید موجب این بشود كه ما هم مقابله به مثل كنیم. گاهی همین درگیری‌ها به قتل یك یا چند نفر از طرفین منجر می‌شود. این كار چه ضرورتی دارد؟ به فرض كه او یك فحشی داده یا اهانتی كرده است! بندگان شایسته خدا شأنشان اجلّ از این است كه با این افراد نابخرد درگیر شوند. اگر اتفاقا عبورشان به اینها افتاد سعی می‌كنند با مسالمت از كنارشان بگذرند و حتی می‌گویند: «سَلامٌ عَلَیْكُمْ»، اشاره به اینكه از ناحیه ما مزاحمتی و خطری متوجه شما نیست. «سلام» یعنی امان دادن. آن آیه ظاهر قوی‌اش همین است و احتمال دیگری در آن داده نمی‌شود. در عبارت «سَمِعُوا اللَّغْوَ»صحبت از شنیدن سخن لغو است. اگر مفاد این آیه هم عین همان باشد باید به قرینه آن آیه، لغو را در اینجا فقط به لغو كلامی برگردانیم كه البته بارزترین مصداق لغو هم سخن لغو است. و اینجا كه می‌فرماید: «إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراما»منظور همین است كه اگر عبادالرحمان به كسانی برخورد كنند كه سخن نابخردانه‌ای به آنها می‌گویند، اینها كریمانه، بزرگوارانه، باوقار و محترمانه عبور می‌كنند. در این صورت، مفهوم این آیه با مفهوم جمله‌ای كه در اوایل همین بخش بود «وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاما»خیلی نزدیك می‌شود. در آن آیه هم فرمود: «إِذا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَ قالُوا لَنا أَعْمالُنا وَ لَكُمْ أَعْمالُكُمْ سَلامٌ عَلَیْكُمْ.» پس اگر منظور از «مَرُّوا بِاللَّغْوِ»عبور كردن از كنار كسانی باشد كه سخن لغوی به اینها می‌گویند، «مَرُّوا كِراما»یعنی باوقار و سنگینی عبور می‌كنند و با آنها درگیر نمی‌شوند و می‌گویند: «سَلامٌ عَلَیْكُمْ.» اما اگر منظور معنای وسیع‌تری از «لغو» باشد، «مَرُّوا بِاللَّغْوِ»یعنی وقتی با رفتار نابهنجاری مواجه می‌شوند؛ مثلاً، در گوشه‌ای مشغول رقص و پایكوبی و یا گناه دیگری باشند و اینها عبورشان به آنجا بیفتد و اتفاقا با آنها مواجه شوند. در اینجا، مسلّما اگر زمینه نهی از منكر فراهم باشد باید به این كار مبادرت ورزید. معنای «مَرُّوا كِراما» این نیست كه نهی از منكر نمی‌كنند. انجام نهی از منكر از اوصاف اختصاصی عبادالرحمان نیست، بلكه تكلیف واجبی است كه حتما این كار را می‌كنند. پس مسلّما به قرینه آیاتی كه نهی از منكر را واجب می‌داند و از ضروریات دین است، اصلاً احتیاج به دلیل خاص نداریم. معلوم می‌شود این از موارد نهی از منكر نیست؛ چون یكی از شرایط نهی از منكر این است كه انسان احتمال تأثیر بدهد. اما اینها قطع دارند كه سخنشان هیچ تأثیری ندارد و اصلاً صدایشان به گوش كسی نمی‌رسد.

فرض كنید در جایی مراسم عروسی و رقص برقرار است و شما گذرتان به آنجا افتاد. سر و صدای زیادی است كه اصلاً كسی به حرف شما گوش نمی‌دهد. بنابراین، اگر بخواهید بگویید این كارها حرام است، كسی به حرفتان گوش نمی‌دهد. اصلاً حرفتان را نمی‌شنوند تا جای نهی از منكر باشد. اینجا فرمود: «مَرُّوا كِراما.»منظور از عبور كریمانه این است كه مواظب باشند خودشان آلوده نشوند. كشاف و مجمع‌البیان شواهدی آورده‌اند بر اینكه وقتی می‌گویند: «مرّ تكرما»، منظور این است كه به گونه‌ای عبور كرد كه خودش آلوده نشود؛ یعنی دامن برگرفت. چنین معنایی را می‌رساند؛ یعنی خودش را فراتر، عزیزتر و گرامی‌تر از این داشت كه به آن كار آلوده شود و به جمع آنها بپیوندد یا در كار آنها شریك گردد؛ یعنی اگر با اهل لغو هم مواجه شوند، مواظبند كه آلوده نشوند و خودشان در آن كار مشاركت نداشته باشند.

تمایل درونی انسان به همگرایی

انسان به واسطه یك عامل درونی تمایل دارد در بعضی جاها در لغو مشاركت كند. از این‌رو، قرآن تأكیدهای فراوانی برای احتراز از مشاركت در لغو نموده است؛ از جمله در سوره مؤمنون می‌فرماید: «وَ الَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ.» در سوره قصص نیز می‌فرماید: «إِذا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ.» در اینجا هم می‌فرماید: «إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراما.»(فرقان: 72) این نشانه آن است كه یك آفت اجتماعی در وجود انسان هست؛ یعنی زمینه ابتلا به یك آفت اخلاقی وجود دارد كه باید حتما با این تأكیدها با آن مبارزه كند، بخصوص اگر مراد از «لغو» هر نوع سخن باطل باشد، اگرچه متوجه ما نباشد؛ چون در قرآن درباره این مسئله حسّاسیت خاصی به چشم می‌خورد. در آیه 140 سوره نساء می‌فرماید: «وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَیْكُمْ فِی الْكِتابِ أَنْ إِذا سَمِعْتُمْ آیاتِ اللّهِ یُكْفَرُ بِها وَ یُسْتَهْزَأُ بِها فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتّی یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ إِنَّكُمْ إِذا مِثْلُهُمْ إِنَّ اللّهَ جامِعُ الْمُنافِقِینَ وَ الْكافِرِینَ فِی جَهَنَّمَ جَمِیعا.»

در این‌گونه موارد، قرآن تعبیر خاصی دارد؛ می‌فرماید: «نخوضُ مَعَ الْخائِضِینَ.» در سوره مدّثّر آمده است: از كسانی كه در روز قیامت جهنمی می‌شوند سؤال می‌كنند: چه شد كه جهنمی شدید: «مَا سَلَكَكُمْ فِی سَقَرَ قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّینَ وَلَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِینَ وَ كُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضِینَ»(مدّثّر: 43ـ45) پاسخ می‌دهند: آنچه ما را به جهنم كشاند این بود كه با كسانی كه در كاری وارد می‌شدند همراهی می‌كردیم.

ترجمه فارسی «خوض» یعنی: فرو رفتن، و درگیر شدن با مسئله‌ای. معمولاً در ترجمه‌ها، آن را به فرو رفتن معنا می‌كنند. منظور این است كه گاهی كسانی با هم وارد یك موضوعی می‌شوند و فكرشان را در آن بحث متمركز می‌كنند و با همدیگر وارد بحث، یا یك كار دسته‌جمعی می‌شوند ـ مثلاً، می‌خواهند توطئه‌ای بكنند، نقشه‌ای بكشند، یك كار غلطی انجام دهند ـ با هم همكاری می‌كنند، آن كار را به سامان برسانند.

در انسان‌ها، بخصوص در جوان‌ها، این گرایش وجود دارد كه همرنگ گروه سنّی و رفقایشان بشوند؛ عنوانِ عام این گرایش خاص «تقلید» است؛ یعنی همرنگ جماعت شدن و همكاری كردن با گروه. این گرایش در اصل عامل خوبی برای فرهنگ‌پذیری و استفاده از صفات خوب دیگران است؛ عامل خوبی است برای اینكه انسان از رفیق خوب استفاده كند، و خدا این گرایش را در انسان قرار داده است. بسیاری از جوان‌ها كه مسجدی می‌شوند و دست به كارهای خوب می‌زنند یا در گذشته، جبهه‌ای می‌شدند، به خاطر همین رفاقت‌ها بود؛ رفیقشان به جبهه می‌رفت، ده نفر دیگر هم به دنبال او راهی جبهه می‌شدند. محرّك اصلی‌شان رفاقت بود. فرض كنید یكی مسجدی می‌شود، همه رفقایش می‌آیند مسجدی می‌شوند یا یكی هیأتی می‌شود، همه همكلاسی‌ها و همسایه‌هایش را هم هیأتی می‌كند.

همگرایی نابخردانه

یك عامل درونی در وجود انسان قرار دارد كه به واسطه آن میل دارد با هم سن و سال‌های خودش و اعضای گروه سنّی‌اش همكاری داشته باشد. اما این عامل اثر منفی هم دارد. اگر انسان به رفیق بد مبتلا شود از همین طریق، تحت تأثیر عامل فاسد واقع می‌شود. جهنمی‌ها در روز قیامت می‌گویند: علت اینكه ما به جهنم كشیده شدیم این بود: «كُنّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضِینَ»؛ وقتی می‌دیدیم رفقایمان، هم‌سن‌هایمان، دوستانمان، همسایه‌هایمان، خویش و قوممان مشغول كاری هستند و راهی را انتخاب كرده‌اند، ما هم بدون اینكه تحقیق كنیم آیا راهی كه می‌روند و سخنی كه می‌گویند صحیح است یا نه، منطقی است یا غیر منطقی، و نیّتشان چیست، همراهشان می‌رفتیم، همرنگ جماعت می‌شدیم. این رفاقت‌ها ما را به جهنم كشاند. در آیه 140 سوره نساء می‌فرماید: «وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَیْكُمْ فِی الْكِتابِ أَنْ إِذا سَمِعْتُمْ آیاتِ اللّهِ یُكْفَرُ بِها...»اگر دیدید یك عده‌ای ـ اگرچه دوستان، گروه سنّی، همكلاسی‌ها، همسایه‌ها یا فامیل شما ـ در مقام بهانه‌گیری و عیب‌جویی درباره دین، می‌خواهند مسائل دینی را تحقیر كنند و با شبهه‌افكنی شبهاتی را كه دیگران گفته‌اند نقل می‌كنند تا ایمان شما را ضعیف كنند، از آنان دوری گزینید. اگر با چنین كسانی مواجه شدید «فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتّی یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ.» مادام كه بحثشان درباره مسائلی است كه ایمان را ضعیف می‌كند، و با ایجاد شبهه، دین و دین‌داران را تحقیر می‌كنند اصلاً كنارشان ننشینید، و از معاشرت با آنها بپرهیزید. بعد در مقام تأكید بر این مطلب، می‌فرماید: اگر رفتید و در كنارشان نشستید، شما هم مثل آنها خواهید شد: «إِنَّكُمْ إِذا مِثْلُهُمْ.»معاشرت با چنین اشخاصی مساوی است با اینكه مثل آنها بشوید. نتیجه‌اش چه می‌شود؟ نتیجه همین می‌شود: «إِنَّ اللّهَ جامِعُ الْمُنافِقِینَ وَ الْكافِرِینَ فِی جَهَنَّمَ جَمِیعا.»كار شما به نفاق می‌انجامد. چون آنها به صراحت، درباره كفر بحث می‌كردند موجب شد ایمان شما ضعیف شود. ایمان ضعیف به نفاق كشید و شما منافق شدید. آنان كافر شدند و شما هم منافق. خدا هم در جهنم، كافر و منافق ـ هر دو ـ را جمع می‌كند. در سوره انعام هم خطاب به شخص پیغمبر می‌فرماید: «وَإِذَا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ.»(انعام: 68) «خوض فی الایات» تعبیر قرآنی است. آیه قبل خطابش به مؤمنان بود: «نَزَّلَ عَلَیْكُمْ فِی الْكِتابِ»، اما اینجا به پیغمبرش می‌فرماید: «إِذا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیاتِنا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتّی یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ وَ إِمّا یُنْسِیَنَّكَ الشَّیْطانُ فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْری مَعَ الْقَوْمِ الظّالِمِینَ.»شاید این از مصادیق روشن این مثل باشد: «به در می‌گویند تا دیوار بشنود» یا «ایّاك اعنی و اسمعی یا جارة.» شیطان كه بر پیغمبر مسلّط نمی‌شود، اما می‌گوید: اگر شیطان این مطلب (پرهیز از مجالست با اهل فساد و گناه) را از یاد تو برد و با چنین كسانی نشستی، بعد از توجه، بلند شو، دوباره ننشین: «فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْری مَعَ الْقَوْمِ الظّالِمِینَ.»این مسئله آن‌قدر مهم است كه به پیغمبر می‌فرماید: با اینها ننشین. اگر اتفاقا هم یادت رفت و نشستی، همین كه متوجه شدی بلند شو! یعنی: مجالست با اهل فساد و گناه، با كسانی كه سخنان ناحق می‌گویند و شبهات القا می‌كنند و حرف‌های بیجا می‌زنند، بیش از هر چیز در روح آدمیزاد، بخصوص در جوان، مؤثر است.

اهمیت اجتناب از رفیق بد

بنابراین، از جمله صفات عبادالرحمان این است كه «وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراما.» «خوض فی آیاتنا» یكی از مصادیق لغو است. اگر بندگان شایسته خدا با چنین كسانی برخورد كردند، نه تنها خودشان نمی‌روند در این كار شریك شوند ـ شأن عبادالرحمان اجلّ است از اینكه «خوض فی آیاتنا» كنند ـ بلكه با چنین كسانی هم نمی‌نشینند و كریمانه و بزرگوارانه از كنار اینها می‌گذرند تا دامنشان آلوده نشود؛ گویا آنها مركز فساد هستند و اینها دامنشان را جمع می‌كنند و از كنارشان عبور می‌كنند تا بوی آنها هم به لباسشان نخورد. این آیه اهمیت مسئله معاشرت و آثار سوء رفیق بد را با بهترین بیان گفته است. البته صریح‌تر از این هم در جایی فرموده است: در روز قیامت، برخی می‌گویند: «یَا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً یَا وَیْلَتَی لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانا خَلِیلاً لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءنِی.» (فرقان: 27ـ29) نكته قابل توجه در اینجا این است كه قرآن كریم در كنار گناهان كبیره (شرك و قتل نفس) كه عبادالرحمن از آنها احتراز می‌كنند، می‌فرماید: از لغو هم كریمانه عبور می‌كنند. بین اینها چه مناسبتی هست؟ با توجه به اینكه شاید مواردی از لغو حرام هم نباشد؛ مثلاً، در جایی كه كسی مطمئن باشد هیچ تأثیر سوئی بر او نمی‌گذارد. نكته تربیتی نهفته در این آیه این است: آن‌قدر تأثیر معاشرت بد زیاد است كه در كنار ترك كبائر موبقه، می‌فرماید: از رفیق بد هم احتراز می‌كنند.

صفحات دیگر
 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

درباره ما


    ای دختر مظلومه ی ارباب رقیه خانم (س) برای ما دعا کن



نظرسنجی

    وضعیت وبلاگ از نظر شما ؟





< Html />

    شهادت سه ساله و ناز دانه حضرت حسین(ع) خانم حضرت رقیه(س) تسلیت باد

توضیحات

No Image No Image