تبلیغات
یا رقیه بنت الحسین (س) - عوامل رهایی از عذاب قبر خصوصا برای خانمها

امار و اطلاعات

    کل بازدید:
    بازدید امروز :
    بازدید دیروز :
    بازدید این ماه :
    بازدید ماه قبل :
    تعداد نویسندگان :
    تعداد کل پست ها :
    آخرین بازدید :
    آخرین بروز رسانی :
 
No Image

عوامل رهایی از عذاب قبر

براى رهایى از عذاب قبر و حشر با فاطمه علیهاالسلام

در روایتى از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله نقل شده است كه فرمودند: سه دسته از خانم ها عذاب قبر ندارند. این در حالى است كه در روایات ما آمده است: كمتر كسى است كه دچار عذاب و فشار قبر نشود. حتى پیغمبر ما وقتى مى خواستند بچه هایشان را دفن كنند، دعا مى كردند كه خداوند عذاب قبر را از آن ها بردارد.

البته عذاب قبر عللى دارد. گاهى به خاطر ضایع كردن نعمت است و گاهى به خاطر بد خلقى با همسر و خانواده. رهایى از عذاب قبر بشارت بسیار بزرگى براى خانم ها است. این به معناى این است كه برزخش را طى كرده است و دیگر عذاب قبر ندارد. امام صادق علیه السلام فرمودند:

وَ اللّهِ ما اَخافُ عَلَیكُمْ اِلاَّ الْبَرْزَخَ فَاَمّا اِذا صارَ الاَْمرُ اِلَیْنا فَنَحْنُ اَوْلى بِكُمْ؛[1]به خدا سوگند، جز از برزخ بر شما نمى ترسم. اما هنگامى كه (در قیامت) امر به ما واگذار شد، ما سزاوارتریم به شما.

یعنى شما برزخ را درست كنید، قیامت ما از شما شفاعت مى كنیم. این بدان معناست كه عموم مؤمنین در راه برزخ گیر هستند. فرمودند: اگر شما مسأله قبر و فشار قبر و برزخ را حل كنید، ما دستتان را مى گیریم، ولى از عذاب قبر و برزخ بر شما مى ترسیم.

با این خصوصیات پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: سه دسته از خانم ها از عذاب قبر و فشار برزخ راحت اند. از این بالاتر، «تُحْشَرُ مَعَ فاطِمَةَ؛ با فاطمه علیهاالسلام محشور مى شوند.»در عالم بشارتى بالاتر از این براى یك خانم وجود ندارد كه با حضرت زهرا علیهاالسلام محشور مى شود.  

اما عواملى كه موجب مى شود خانم ها از عذاب برزخ و فشار قبر رهایى یابند و با فاطمه زهرا علیهاالسلام محشور شوند، عبارت اند از :

الف) تحمل تنگدستى شوهر

دسته اول از خانم هایى كه مشمول این بشارت اند، زنانى هستند كه با فقر شوهرشان بسازند: «إِمْرَأَةٌ صَبَرتْ عَلى عُسْرِ زَوْجِها». یعنى با مشكلات اقتصادى آقایان كه نوعاً به آن مبتلا هستند بسازند. دنبال پُز و چشم و هم چشمى و رقابت نباشند. به آنچه دارند قانع باشند و با تنگدستى شوهر كنار بیایند. این دسته از خانم ها عذاب قبر ندارند و با فاطمه زهرا علیهاالسلام محشور مى شوند.

حضرت زهرا علیهاالسلام چقدر با وضعیت اقتصادى امیرالمؤمنین علیه السلام مى ساختند! در یك روایتى عجیب آمده است كه امیرالمؤمنین علیه السلام مسافرت یا جایى بودند. وقتى بازگشتند، دیدند كه حضرت زهرا علیهاالسلام و بچه ها لاغر شده اند و رنگ صورت آنان به زردى مى گراید. پرسیدند: چرا رنگتان پریده و لاغر شده اید؟ پاسخ دادند: دو روز است كه غذا نداشتیم. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: چرا به من نگفتید تا براى شما غذا تهیه كنم؟ فاطمه زهرا علیهاالسلام فرمودند:

اِنّى لاَءَسْتَحیى مِنْ اِلهى اَنْ تُكَلِّفَ نَفْسُكَ ما لا تَقْدِرُ عَلَیهِ؛[2]من از خداى خودم حیا مى كنم كه شما به چیزى تكلیف شوى كه قدرت انجام آن را ندارى.

حاضر شدیم گرسنگى را تحمل كنیم و با فشار اقتصادى بسازیم و شما را به زحمت و مشكل نیندازیم.

نشاط و خوشى و لذت زندگى در گرو محبت و یگانگى است. در گرو دوست داشتن و فداكارى است. در ارتباط با خداست. و گرنه اگر همه دنیا را به یك زن و شوهر بدهند، ولى همدیگر را دوست نداشته باشند و با هم یگانه نباشند، این ناخوشى است. كسى كه از عالم محبت سر در بیاورد، همه مشكلات برایش آسان، بلكه لذت بخش است.

یكى از رفقاى اهل علم مى گفت: اوایل زندگى مان خیلى دچار بحران اقتصادى بودیم. بعضى از شب ها نان براى خوردن نداشتیم، ولى چون همدیگر را دوست داشتیم، خوش و راحت و سرحال بودیم. ولى الآن افرادى را مى بینیم كه پول و خانه و ماشین و همه اسباب رفاه و عیش و نوش برایشان فراهم است، ولى خوشى ندارند. این چیزها خوشى نمى آورد، بلكه خوشى در گرو محبت و یگانگى است.

ب) سازش با شوهران بد اخلاق

گروه دوم از زنانى كه عذاب قبر ندارند و با فاطمه زهرا علیهاالسلام محشور مى شوند، زنانى هستند كه با بد اخلاقى شوهرانشان بسازند. همان طور كه ممكن است آقایان مبتلا به خانم بد اخلاق باشند، خانم ها هم ممكن دچار شوهر بد اخلاق و غرغرو و تند مزاج باشند. این چنین خانمى اگر در برابر بداخلاقى شوهرش صبر كند و بسازد، خداوند عذاب قبر را از او بر مى دارد و با حضرت زهرا علیهاالسلام محشورش مى كند. «وَ امْرَأَةٌ صَبَرَتْ عَلى سُوءِ خُلْقِ زَوْجِها.»در روایت دیگر آمده است:

مَنْ صَبَرَتْ عَلى سُوءِ خُلْقِ زَوْجِها اَعْطاها مِثْلَ ثَوابِ آسِیَةَ بِنْتِ مُزاحِمٍ؛[3]زنى كه در برابر بد اخلاقى همسرش صبر كند، خداوند پاداشى همانند پاداش آسیه بنت مزاحم به او عطا مى كند.

حضرت آسیه چه درجه و مقامى پیدا كرد؟ او زن طاغوت بود. اگر بخواهیم خیلى واضح بگوییم، زن شخصیتى همانند صدام بود. ولى یكى از بهترین زنان عالم است. چهار زن بهترین زنان عالم اند كه یكى از آن ها حضرت آسیه است. ایشان در اعلا درجه بهشت همسر پیامبر ما مى شود.[4]شوهرى مثل فرعون داشت كه مى گفت: «اَنَا رَبُّكُمُ الاَْعْلى؛ من خداى برتر شما هستم.»همسر كسى كه ادعاى خدایى داشته است. كسى كه غذاى فرعون را خورده است، در خانه فرعون زندگى كرده است، هم نفس با فرعون بوده است. اصلاً دیدن فرعون كفاره دارد. واقعاً خیلى ظلمانى و تاریك بوده است. این بدان معناست كه در بدترین شرایط مى توان بهترین زنان بود. او نگفت كه من اسیر دست شوهر هستم، موقعیتم استثنایى است، آزادى ندارم.

حضرت آسیه براى همه زنان حجت است. خداوند آسیه را مى آورد و او مى گوید: شوهر من بد اخلاق بود، بى رحم بود، ظالم بود. حضرت آسیه هم یك خانم بود، ولى ببیند چه كرده است كه در جوار پیامبر خداست! اگر كسى بر بد اخلاقى شوهرش به خاطر خدا صبر كند و او را تحمل نماید، خداوند اجر آسیه بنت مزاحم را به او مرحمت مى كند؛ یعنى همجوار پیامبر خدا در اعلى درجه بهشت است و با حضرت زهرا علیهاالسلام محشور مى شود.

ج) بخشش مهریه به شوهر

گروه سوم از زنانى كه خداوند عذاب قبر را از آنان بر مى دارد و آنان را با حضرت زهرا علیهاالسلام محشور مى كند، زنانى هستند كه مهریه خود را به شوهر ببخشند: «اِمْرأَةٌ وَهَبَتْ صِداقَها.»این باز در عالم محبت و یگانگى عملى مى شود. در عالم یگانگى من و تو وجود ندارد. حق هر یك از این سه گروه است كه این همه مقام و درجه به آن ها بدهند.

قال النبى صلى الله علیه و آله : ثَلاثُ نِساءٍ یَرْفَعُ اللّه ُ عَنْهُنّ عَذابَ الْقَبْرِ وَ حَشَرَهُنَّ مَعَ فاطِمَةَ علیهاالسلام : اِمْرَأَةٌ صَبَرَتْ عَلى عُسْرِ زَوْجِها وَ امْرَأَةٌ صَبَرَتْ عَلى سُوءِ خُلْقِ زَوْجِها وَ امْرَأَةٌ وَهَبَتْ صِداقَها؛[5]خداوند عذاب قبر را از سه گروه از زنان برمى دارد و آنان را با فاطمه علیهاالسلام محشور مى سازد: زنى كه با تنگدستى شوهرش بسازد، زنى كه بر بد خلقى شوهرش صبر كند و زنى كه مهریه اش را به شوهرش ببخشد.

زیبابینى

یكى از بزرگان مى فرمود: ما پنج تا عیب داریم، خانم هم شش تا عیب دارد. روى هم مى ریزیم و زندگى مى كنیم. این طور نیست كه آقا عیب دارد، ولى خانم بى عیب است، یا برعكس. نه شما بى عیب هستى و نه او. عیب ها را روى هم بریزید و با هم بسازید و زندگى خوش داشته باشید. اصلاً عیب همدیگر را نبینید. با صفا و محبت با هم زندگى كنید. یكى از راه هاى عملىِ ایجاد صفا و محبت در زندگى همین است كه عیب ها را نبینم، بلكه قشنگى ها و زیبایى ها را ببینم، بالاتر آن كه همه را زیبا ببینم.

خداوند حاج آقا دولابى را رحمت كند! مى فرمود: خانه خودتان را خانه اهل بیت علیهم السلام به حساب بیاورید. یعنى مرد به قصد خدمت كردن به حضرت زهرا علیهاالسلام به زنش خدمت كند و خانم هم به قصد حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به شوهرش خدمت كند. به بچه هایشان هم به قصد امام حسن و امام حسین علیهماالسلام خدمت كنند. آن وقت ببینید آن خانه چه مى شود! آن خانه، خانه اهل بیت علیهم السلام مى شود. شیعیان جزء اهل بیت هستند.

آزار رسول خدا صلى الله علیه و آله

پیش از این گمان مى كردیم كه اگر كسى حضرت زهرا علیهاالسلام را اذیت كند، پیامبر خدا صلى الله علیه و آله را اذیت كرده است. بلكه باید گفت: اگر كسى یك مؤمن و دوست اهل بیت علیهم السلام را اذیت كند، آنان را اذیت كرده است. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمودند:

مَنْ آذى مُؤْمِناً فَقَدْ آذانى وَ مَنْ آذانى فَقَدْ آذَى اللّه َ عَزَّوَجَلَّ وَ مَنْ اَذَى اللّه َ فَهُوَ مَلْعُونٌ فِى التُّوراةِ وَالاِْنْجیلِ وَالزَّبورِ وَ الْفُرقانِ؛[6]هر كس مؤمنى را بیازارد، مرا آزرده است و كسى كه مرا بیازارد، خداوند عزوجل را آزرده است و كسى كه خدا را بیازارد، در تورات و انجیل و زبور و فرقان (قرآن) ملعون شمرده شده است.

اگر این خانم شوهرش را اذیت كند، امام زمان علیه السلام را اذیت كرده است. اگر مرد خانم و مادرش را اذیت كند، كنیز حضرت زهرا علیهاالسلام را اذیت كرده است، بلكه آن حضرت را اذیت كرده است. آیا ما حاضر به آزار و اذیت آن ها هستیم؟ اگر این فرهنگ براى ما جا بیفتد، دست و پایمان را جمع مى كنیم. اگر دریابیم كه همه هستى به هم گره خورده است و آزار یا شادمان كردن یك انسان مؤمن در حقیقت آزار و یا شادمان نمودن اولیا خدا و حق تعالى است، در رفتار ما بسیار تأثیر گذار است. یعنى اثر اعمال ما به اولیاى حق و بلكه مستقیماً به حق تعالى برمى گردد.

گستره وجودى امام علیه السلام

باید بدانیم كه عالم یك انسان بیشتر نیست. حاج آقاى دولابى مى فرمودند: براى من یقینى شده است كه همه عالم براى من یك انسان است و آن هم امام زمان علیه السلام است. همه هم اعضا و جوارح آن امام هستند. این جمله مهم زیارت جامعه را خوانده ایم:

اَجْسادُكُمْ فِى الاَْجْسادِ وَ اَرْواحُكُم فِى الاَْرْواحِ وَ اَنْفُسُكُم فِى النُّفُوسِ؛ جسدهاى شما در اجساد و روح هاى شما در ارواح و نفس هاى شما در نفوس ماست.

یعنى این بدن ها مال امام است، حتى بدن بدها. اگر این فرهنگ جا افتاد كه یك حقیقت بیشتر در عالم نیست، به گونه اى دیگر عمل مى كنیم. هر چه در عالم هست از شعاع و نور وجود انسان كامل است.

گفت پیغمبر كه اجزاء منید

جزء را از كل چرا برمى كنید

جزء از كل قطع شد بیكار شد

دست از تو قطع شد مردار شد

خداى تعالى امامان ما را ظهور خود مى داند و شیعیان و دوستانشان را شعاع وجود آن ها. امام باقر علیه السلام در ذیل آیه شریفه «وَ ما ظَلَمُونا وَ لكِنْ كانُوا اَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ»[7]فرمودند:

اِنَّ اللّهَ اَعْظَمُ وَ اَعَزُّ وَ اَجَلُّ وَ اَمْنَعُ مِنْ اَنْ یُظْلَمَ وَ لكِنَّهُ خَلَطَنا بِنَفْسِهِ فَجَعَلَ ظُلْمَنا ظُلْمَهُ وَ وِلایَتَنا وِلایَتَهُ؛[8]در حقیقت خداوند بزرگ تر و عزیزتر و بلندمرتبه تر و مانع تر است از این كه مورد ظلم قرار گیرد؛ و لكن خداوند ما را با خودش مخلوط و ممزوج كرده است. از این رو ظلم به ما را ظلم به خود دانسته و ولایت ما را ولایت خود.

تعبیر «خَلَطَنا»تعبیر بسیار زیبایى است. حق تعالى ائمه بزرگوار ما را با خود یكى مى داند؛ یعنى آن بزرگواران ذوب در حق شده اند. مستقلاً از خود چیزى ندارند. هر چه هست ظهور حق تعالى است. لذا فرمودند:

مَنْ اَحَبَّكُمْ فَقَدْ اَحَبَّ اللّهَ وَ مَنْ اَبْغَضَكُمْ فَقَدْ اَبْغَضَ اللّهَ وَ مَنِ اعْتَصَمَ بِكُمْ فَقَدِ اعْتَصَمَ بِاللّهِ؛[9]كسى كه شما را دوست بدارد، البته خدا را دوست داشته است و كسى كه با شما دشمنى ورزد، در حقیقت با خدا دشمنى كرده است و كسى كه به شما پناه برد، به طور حتم به خدا پناه برده است.

به قولا مولانا :

دیده اى خواهم سبب سوراخ كن

تا سبب را بركند از بیخ و بن

دیده اى خواهم كه باشد شه شناس

تا شناسد شاه را در هر لباس

این همه آوازه ها از شه بود

گر چه از حلقوم عبدالله بود

از پیامبر گرامى اسلام روایت شده است :

مَنْ ماتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ اِمامَ زَمانِهِ ماتَ میتَةً جاهِلیَّةً؛[10]كسى كه بمیرد و امام زمان خویش را نشناسد، به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است.

اگر از انسان كامل بریده و قطع شدیم و او را نشناختیم، مرگ جاهلیت نصیبمان خواهد شد. حیات مادى و معنوى ما در پرتو امامان ماست. هم فیض ظاهر و مادى ما از امام است. چنان كه امام صادق علیه السلام فرمودند:

لَوْ لا فِى الاَْرْضِ مِنّا لَساخَتِ الاَْرْضُ بِاَهْلِها؛[11]اگر در روى زمین كسى از ما نباشد، زمین اهل خود را فرو مى برد.

و هم حیات معنوى ما از امام است. اگر سرچشمه حیات معنوى و هدایت را پیدا نكنیم و به آن متصل نشویم، گمراهیم. در دعاى زمان غیبت چنین مى خوانیم:

اَللّهُمَّ عَرِّفْنى نَفْسَكَ فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى نَفْسَكْ لَمْ اَعْرِفْ نَبِیَّكَ، اَللّهُمَّ عَرِّفْنى رَسُولَكَ فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى رَسُولَكَ لَمْ اَعْرِفْ حُجَّتَكَ اَللّهُمَّ عَرِّفْنى حُجَّتَكَ فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دینى؛[12]خدایا، خودت را به من بشناسان؛ كه اگر خودت را به من نشناسانى، پیامبرت را نشناخته ام. خداوندا، رسولت را به من معرفى نما؛ كه اگر رسولت را به من معرفى نكنى، حجت تو را نشناخته ام، خداوندا، حجت خود را به من بشناسان؛ كه اگر حجت خود را به من نشناسانى، از دینم گمراه مى شوم.

اهانت به دوستان امام علیه السلام

امام صادق علیه السلام به گروهى فرمودند: چرا به ما اهانت مى كنید، ما را سبك مى شمارید! یك نفر به امام گفت: به خدا پناه مى بریم از این كه به شما اهانت كنیم و شما را سبك بشماریم! امام فرمود: تو یكى از همان ها هستى كه به ما اهانت كردى! دست و پاى خودش را جمع كرد و گفت: من به خدا پناه مى برم كه به شما اهانت كنم! كى اهانت كردم؟ فرمود: وقتى به سفر حج مى رفتى، در بین راه یكى از دوستان ما پیاده بود، در راه مانده بود. التماس كرد كه مرا سوار كن. چرا سوارش نكردى؟ تو به آن دوست ما استخفاف كردى. در حقیقت به من اهانت كردى.

وَ مَنِ اسْتَخَفَّ بِمُؤْمِنٍ فبنا اسْتَخَفَّ وَضَیَّعَ حُرْمَةَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ؛[13]كسى كه مؤمنى را سبك بشمارد، ما را سبك شمرده و حرمت خدا را ضایع كرده است.

یعنى فرقى نمى كند؛ اگر من به دست شما زدم، در حقیقت به شما زده ام؛ چون دست شما جزء شماست. دوستان و شیعیان اهل بیت علیهم السلام در حقیقت جزء آن ها هستند. اگر به جزء اهانت كردى، در حقیقت به كل اهانت كرده اى!

بالاتر این كه خداوند فرموده است :

مَنْ اَهانَ لى وَلیًّا فَقَدْ بارَزَنى بِالْمُحارَبَةِ وَ دَعانى اِلَیْهِ؛[14]

كسى كه به دوست من اهانت كند، اعلام جنگ با من كرده است و مرا به مبارزه دعوت كرده است.

این تعبیر، تعبیر بسیار تندى است. در حقیقت اهانت و آزار دوستان خدا در حكم جنگ با خداست. این بینش، انسان را از بسیاى از خطاها بازمى دارد.

هزار بار پیاده گر طواف كعبه كنى

قبول حق نشود گر دلى بیازارى

روى خوش و محبت در خانه

یكى از سفارش هاى حاج آقاى دولابى این بود كه هر وقت مى خواهید از خانه بیرون روید، از اهل خانه و از پدر و مادر یا همسر و فرزندان، با روى خوش جدا شوید. بگویید: كارى ندارید، چیزى نمى خواهید؟ با عافیت و دل خوش از خانه بیرون بروید. اهل خانه را شاد كنید. درست خداحافظى كنید. در این صورت تا زمانى كه بیرون خانه هستید، یا در مسافرت به سر مى برید، خوش هستید و دست خدا به همراه شماست. مبادا با قهر و اخم و ناراحتى از اهل خانه جدا شوید! حتماً با خداحافظى و صلح و صفا بیرون روید. مى فرمودند: من وقتى مى خواهم از خانه بیرون بروم، حاج خانم مى آید و یك پارچه اى برمى دارد و كفش هاى من را پاك مى كند و مى گوید: حاج آقا جونم، حاج آقا جونم، قربونت برم! از این بهتر شوهرى در عالم نیست! بعد هم مى گوید: حاج آقا جون بده بیاید. با چند تا تعریف جیب هاى ما را خالى مى كند. هر كس باشد، دستش در جیبش مى رود. ما راهش را بلد نیستیم. اگر از فولاد هم باشى، با محبت زمین مى خورى. اگر سنگ هم باشى، با محبت ذوب مى شوى. هیچ چیز مثل محبت انسان را زمین نمى زند. اگر خانم محبتش بیشتر باشد، او غالب مى شود و اگر آقا محبتش زیادتر باشد، او غالب است.

آن كه محبتش بیشتر است

روایاتى كه در باب محبت دو مؤمن آمده است، جالب است! مى فرماید: دو مؤمن وقتى به هم مى رسند، اول سلام، بعد از آن مصافحه و سپس معانقه مى كنند. معانقه یعنى چسبانیدن گردن به گردن. یعنى گردن ها داخل هم برود و سینه ها محكم به هم بچسبد. بنابراین، در مرحله اول باید سلام كرد. كسانى كه دوستى شان بیشتر است، مصافحه مى كنند، یعنى با یكدیگر دست مى دهند. مستحب است مقدارى فشار دهند، نه زیاد كه اذیت شوند. افراط و تفریط نشود. یك مقدار كه فشار مى دهید، یعنى من دوستت دارم.

روایات عجیبى در باب مصافحه آمده است. فرمودند: مصافحه، گناهان دو طرف را مثل برگ خزان مى ریزد.[15]خداوند آن قدر مصافحه را دوست دارد كه فرموده اند:

اَدْخَلَ اللّهُ یَدَهُ بَیْنَ اَیْدیهِما؛ خداوند دستش را داخل دست هاى آن دو نفر مى كند.

خیلى عجیب است! دو تا مؤمن وقتى با هم یگانه مى شوند، آن قدر خداوند این عمل را دوست دارد كه مى فرماید: من هم به میان شما مى آیم. خداوند میان این دو نفر است كه با هم دست داده اند. خدا با كدام یك مصافحه مى كند؟

فَصافَحَ اَشَدُّهُما حُبّاً لِصاحِبِهِ؛[16]خداوند با آن دوستى مصافحه مى كند كه محبتش بیشتر است.

این قاعده را درباره زن و شوهر هم اجرا كنید. اگر خانم محبتش بیشتر باشد، خدا و پیامبر و امام زمان با او هستند و اگر آقا محبتش بیشتر است، خوبان عالم هم همان طرف صف مى بندند.

صد رحمت الهى

در روایت دیگرى آمده است: هنگامى كه دو انسان مؤمن با همدیگر مصافحه مى كنند، خداوند صد رحمت نازل مى كند؛ نود و نه رحمت نصیب كسى است كه محبتش بیشتر است و یك رحمت براى طرف مقابل است.

حاج آقا مثال مى زدند و مى فرمودند: دو نفر مى خواستند هفت تا سیب را بین خودشان تقسیم كنند. یكى از آن ها خیلى رند بود. یكى را گذاشت طرف مقابل و یكى دیگر را طرف خودش و همین طور تقسیم كرد تا یكى باقى ماند. گفت: اگر این یكى باقیمانده را به تو بدهم، خودم ناراحت مى شوم و اگر بردارم، تو ناراحت مى شوى؛ پس هر هفت تا سیب مال من. این تقسیم هاى اهل دنیاست.

گاهى در معنویات هم این گونه است. مثلاً شما سلام مى كنى، نود و نه ثواب به شما مى دهند و به طرفى كه جواب داده است و جوابش هم واجب بوده است، یك ثواب مى دهند، اگر نگوییم كه آن یكى هم منشأش شما بودى و آن یكى هم مال شماست. بیاییم در معنویات هر هفت تا را به جیب بزنیم. براى سلام كردن كه مستحب است، نود ونه ثواب مى دهند، ولى براى جواب كه واجب است، یك ثواب. در مصافحه هم آن كه محبتش بیشتر است، نود و نه رحمت نصیبش مى شود و كسى كه محبتش كمتر است، یك رحمت شامل حالش مى شود.

هدیه و سوغات براى اهل خانه

از خانه كه بیرون مى روید با صلح و صفا بیرون بروید. وارد خانه هم كه مى شوید، سعى كنید هدیه یا چیزى بخرید و بیاورید. به خصوص وقتى كه از سفر باز مى گردید، دست خالى برنگردید. شاید سوغات سفر شبهه وجوب داشته باشد. سوغات، به خصوص براى بچه ها مایه دلخوشى است. مدت ها فراق كشیده است تا این كه براى او سوغاتى بیاورند. اگر دست خالى برگردى، مى دانى بر سر این بچه چه آورده اى! از این كار دلش مى شكند.

در روایات آمده است: در بازگشت از سفر سوغات بیاورید، هر چند یك سنگ باشد.[17]دست خالى نباشید. براى همسر، بچه ها، پدر و مادر و رفیق هدیه اى بیاورید. الحمدللّه ایرانى ها به این سنت عمل مى كنند و سنت خوبى است.

مشكلات را به خانه نبرید

یكى دیگر از امورى كه باید درباره خانواده مراعات كرد، این است كه غم و غصه ها و ناراحتى هاى بیرون را همان پشت در خانه بگذارید و بعد وارد خانه شوید. ناراحتى هاى بیرون را به خانه نبرید. و این مسأله بسیار مهمى است. اگر من بیرون از خانه با كسى دعوا كرده ام، كم آورده ام، جر و بحث سیاسى كرده ام و ناراحتم، این ها را نباید بر سر زن و بچه خالى كنم. این ها را باید همان بیرون خانه خالى كنم. خودم را تخلیه كنم و با آرامش و روى باز به خانه بیایم.

در مجله اى مى خواندم كه خانمى با همسر مقام معظم رهبرى مصاحبه كرده بود كه مثلاً شما چطور زندگى مى كنید. خیلى عجیب است كه ایشان در زندگى خانوادگى خیلى خودمانى است و یك زندگى بسیار ساده اى دارد، حتى براى خانمش دكتر نمى آورد. یك بار ایشان پیش دكتر رفته بود. دكتر از روى قرائنى شك كرده بود كه ایشان ارتباطى با مقام معظم رهبرى دارد. پرسیده بود: شما كیستید؟ گفته بود: من خانم مقام معظم رهبرى هستم. پرسیده بود: چرا به همراه كسى نیامده اید؟ گفته بود: آقا گفته اند باید مثل بقیه مردم زندگى كنید و هیچ امتیازى براى خود قائل نشوید. حتى براى زایمان به یك زایشگاه معمولى رفته بودند. روى این خیلى پافشارى دارند كه زندگى آن ها ساده و در حد معمول، حتى زیر حد معمول باشد.

در آن مصاحبه گفته بودند: آقا كارشان خیلى زیاد است؛ بحران هاى سیاسى، مشكلات دنیا، مسائل اقتصادى مردم و مشكلات مملكت. اما وقتى وارد خانه مى شوند، حتى یك كلمه از این مشكلات را مطرح نمى كنند. خانه به جاى خود، كار و فعالیت هم به جاى خود.

وارد خانه كه مى شوید ناراحتى هاى بیرون را تخلیه كنید و با دل صاف و زلال، و با استغفار و محبت وارد خانه شوید.

مجالست با خانواده

مرحوم علامه طباطبایى مى فرمود: رفتار خوب و خوش با همسر سیر و سلوك است. ایشان وقتى از درس و بحث و مطالعه فارغ مى شدند، مى نشستند و با اهل خانه و عیال خود گپ مى زدند. خوش و بش داشتند. پیامبر خدا فرمودند:

جُلُوسُ الْمَرْءِ عِنْدَ عِیالهِ اَحَبُّ اِلَى اللّهِ تَعالى مِنِ اِعْتِكافٍ فى مَسْجِدى هذا؛[18]این كه مرد در كنار خانواده اش بنشیند، از اعتكاف در مسجد من (مسجد النبى) محبوب تر است.

روایت خیلى عجیبى است! اعتكاف در مسجد النبى چیزى است كه همه آرزوى آن را دارند. همین در كنار خانواده نشستن و با آنان گفت و گو كردن، ارزشش بالاتر از اعتكاف در مسجد پیامبر است. مرحوم علامه فرموده بودند: من گاهى كه مى خواهم از منزل بیرون بروم، اول مى روم ببینم خانم كارى ندارد. اگر كار داشت صرف نظر مى كنم. متقابلاً ایشان هم بسیار مراعات ما را مى كند. گاهى براى من یك چاى مى آورَد و با محبت جلوى من مى گذارد و مى گوید: حاج آقا خسته نباشى. مى فرمودند: من خیلى مدیون خانمم هستم.

گوهر گران قیمت

مرحوم آقاى دولابى مى فرمود: من یك وقتى به دیدن مرحوم آقاى سید محمد حسین تهرانى (علامه تهرانى) كه از شاگردان علامه طباطبایى بود رفتم. ایشان مى گفت: زمانى كه خانم علامه طباطبایى فوت كرده بود، براى مرحوم علامه نامه اى نوشتم و فوت همسرشان را تسلیت گفتم. ایشان در پاسخ نامه بسیار از خانمش تعریف كرده بود. فرموده بود: من گوهر گران قیمتى را از دست دادم. خانم من در درس و تفسیر و كار و سیر و سلوك من شریك بود. وضع خانه را براى من مرتب مى كرد. اگر حس مى كرد من مهمان دارم، همه وسائل را براى من آماده مى كرد. اگر مى خواستم مسافرت بروم، وسایل سفر را مهیا مى نمود و مى گفت برو. یعنى همه اش ایثار و فداكارى بود. مرحوم علامه طباطبایى پس از فوت ایشان مدت ها افرادى را به حرم حضرت معصومه علیهاالسلام مى فرستادند تا به نیابت از ایشان زیارت كنند.

خدمت به همسر

مرحوم آیت اللّه احمدى میانجى از دفتر یكى از مراجع براى پاسخ به پرسش ها براى حج دعوت شدند؛ یك دعوت مجانى. ولى ایشان گفتند: من نمى توانم بیایم، عذر دارم. فرزندان ایشان گفتند: همه آرزو دارند به حج بروند. شما را مجانى و با احترام مى برند و پذیرایى هم مى كنند. فرمودند: مادر شما مریض است. در خانه نمى تواند همه كارهایش را انجام دهد. در بعضى از كارهایش باید به ایشان كمك كنم. گفتند: ما همه كارهاى مادرمان را انجام مى دهیم. گفتند: بعضى از كارهاست كه ممكن است از شما خجالت بكشد، من از همه محرم تر هستم. ببینید ایشان خدمت كردن به خانم را از حج رفتن مهم تر مى بیند.

این مطلب را دست كم نگیرید. ما گاهى سوراخ دعا را گم مى كنیم. گاهى مى بینى كه حج و كربلاى شما این است كه به خانم و بچه ها و پدر و مادر برسى. با این كار خدا را خشنود كرده اى. گاهى انسان با دور خانه خدا چرخیدن از صاحبخانه جدا شده است. ما باید دور صاحبخانه بچرخیم، نه دور خانه.

كعبه یك سنگ و نشانى است كه ره گم نشود

حاجى احرام دگر بند ببین یار كجاست

دهه ذیحجه

این ایام دهه ذیحجه و ایام بسیار مباركى است. خیلى باید آن را قدر دانست. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: در نزد خدا عبادت و عمل خیر در هیچ ایامى بهتر و محبوب تر از عبادت و عمل خیر در این دهه نیست. خداوند در چند جاى قرآن به این دهه اشاره فرموده است:

«وَ لَیالٍ عَشْرٍ»[19]خداوند به این ده شب قسم خورده است. «اَیّامٍ مَعْلوماتِ»[20]نیز اشاره به این دهه است.

وَ واعَدْنا مُوسى ثَلاثینَ لَیْلَةً وَ اَتْمَمْناهُ بِعَشْرٍ؛[21]و ما با موسى، سى شب وعده گذاشتیم، پس آن را با ده شب دیگر تكمیل كردیم.

خداوند با حضرت موسى از اول ماه ذیقعده به مدت سى روز وعده كرد و ده شب دیگر به آن افزود. ده شب اول ذیحجه تا عید قربان همان ده شبى است كه خداوند اضافه فرموده است.

سرزمین عرفات و روز عرفه

این ده شب و روز فوق العاده است، به خصوص روز عرفه كه در میان روزها، روزى همانند آن نیست. البته خود سرزمین عرفات هم فوقالعادگى عجیبى دارد. گل اعمال حج، روز عرفه و سرزمین عرفه است. تا آنجا كه در روایات آمده است: «اَلْحَجُّ عَرَفَةٌ»؛[22]یعنى ركن و اساس حج عرفه است. این سرزمین این قدر با بركت است كه اگر از كفار كسى در روز عرفه در این سرزمین حاضر شود، خدا به او نظر رحمت مى كند. خداوند در این روز، نه تنها به شیعه، بلكه به اهل سنت هم نظر رحمت دارد. بالاتر از این، كسى كه با اهل بیت علیهم السلام عداوت و دشمنى دارد، اگر در روز عرفه در این سرزمین از دنیا برود و عداوتش را ادامه ندهد، خداوند به او نظر رحمت و مغفرت دارد و او را مى بخشد.

روایات عجیبى درباره عرفه داریم. هم سرزمین عرفات و هم روز عرفه. با این كه روزه روز عرفه مستحب است، ولى مى گویند: اگر روزه روز عرفه باعث ضعف و مانع از دعا خواندن شود، روزه را هم ترك كن. فرموده اند: به خصوص بعد از ظهر عرفه هر كارى دارى تعطیل كن و به دعا بپرداز.

امام سجاد علیه السلام دیدند كه سائلى در روز عرفه گدایى مى كند. فرمودند: واى به حال تو، در این روز از غیر خدا درخواست مى كنى! با آن كه امید مى رود فضل خداوند در این روز شاملِ فرزندانِ در رحم مادر هم بشود و سعادتمند گردند.[23]

ظلم بزرگ!

ما خیلى وقت ها فكر مى كنیم كه ظلم یعنى این كه به گوش كسى بزنیم، یا مال كسى را بخوریم، یا آبروى كسى را بریزیم. این ها ظلم مسلّم است. ولى نمى دانیم كه بالاترین ظلم ها ظلم به خداست: «اِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظیمٌ».[24]یعنى با وجود خدا، انسان به در خانه غیر خدا برود! با وجود خدا، انسان غیر خدا را رازق و كارساز و كار راه انداز بداند و تكیه گاهش او باشد! این ها شرك است. و شرك گناهى بزرگ و نابخشودنى است. خدا مى فرماید: من هر گناهى را جز شرك مى بخشم: «اِنَّ اللّه َ لا یَغْفِرُ اَنْ یُشْرَكَ بِهِ وَ یَغفِرُ مادُونَ ذلِكَ لِمَنْ یَشاءُ».[25]

یكى از بزرگان مى فرمود: نمى فهمیدم كه چرا خدا مى گوید هر گناهى را مى بخشم، ولى شرك را نمى بخشم. غیر شرك را براى هر كس كه بخواهم مى آمرزم، یعنى ممكن است بدون توبه هم بیامرزم، ولى شرك را نمى آمرزم. این مطلب برایم حل نشده بود كه چرا خداوند این قدر روى شرك حساسیت نشان داده است. تا این كه یك موقعى دیدم بچه ام خیلى تنقلات مى خرد و عادى نیست. مثلاً اگر من صد تومان به او مى دهم، او به اندازه پانصد تومان خوراكى مى خرد. خوب باید بچه ها را از دور كنترل كرد و بر كار آن ها نظارت داشت. در فكر فرو رفتم. تحقیق كردم، دیدم یكى از مهمانان وقتى مى خواسته از خانه بیرون رود، هزار تومان به او عیدى داده بود. این هم رفته بود تنقلات خریده بود. خوب تنقلات تمام مى شود. این دیگر بد هوا شده بود، فكر مى كرد كه هر مهمانى وظیفه اش را انجام نداد، باید تقاضا كند. مهمان هایى كه از خانه بیرون مى رفتند، این بچه به دور از چشم پدرش این ها را تیغ مى زده و مى گفته است: یك چیزى به من بده.

براى یك آدم آبرومند، عزیز و غیرتمند، خیلى سخت است كه بچه او بیاید در خانه و یا مغازه و كوچه و بگوید این بابا به من خرجى و غذا و نان نمى دهد، شما بیا یك كارى براى ما انجام بده. براى پدر خیلى سنگین است! مى گفت: دلم مى خواست زمین دهان باز كند و مرا فرو برد. بچه من از مهمان گدایى كند! هر چند آن ها میهمان هستند و از روى محبت چیزى به او بدهند. گفت: آن وقت بود كه فهمیدم چرا خدا مى فرماید: من همه را مى آمرزم، ولى شرك را نمى آمرزم.

توجه به غیر خدا

خداوند مى فرماید:

اَبَخیلٌ اَنـَا فَیُبَخِّلُنى؛[26]مرا بخیل به حساب مى آورى؟

آیا خزانه من تمام شده است؟ چرا درِ خانه غیر خدا مى روى؟ چرا از غیر خدا چیزى مى خواهى؟ ظلم بزرگ توجه به غیر خداست. ظلم بزرگ به درِ خانه غیر خدا رفتن است. ظلم بزرگ توكل و اعتماد به غیر خداست. در آیات متعدد از این كار به ظلم بزرگ تعبیر شده است:

وَ لا تَدْعُ مِنْ دونِ اللّهِ ما لا یَنْفُعَكَ وَ لا یَضُرُّكَ فَاِنْ فَعَلْتَ فَاِنَّكَ اِذاً مِنَ الظّالِمینَ؛[27]و جز خدا، چیزى را كه نه سودى به تو مى رساند و نه زیانى، مخوان! كه اگر چنین كنى از ستمكاران خواهى بود.

چقدر روى این مطلب تأكید شده است. اگر این چنین كردى، تو خود ظالم هستى، شك نكن. غیر خدا را صدا نزن؛ چون غیر خدا نمى تواند نفع و ضررى به انسان برساند. سپس مى فرماید:

وَ اِنْ یَمْسَسْكَ اللّه ُ بِضُرٍّ فَلا كاشِفَ لَهُ اِلاّ هُوَ وَ اِنْ یُرِدْكَ بِخَیْرٍ فَلا رادَّ لِفَضْلِهِ؛[28]و اگر خداوند (براى امتحان یا كیفر گناه) زیانى به تو رساند، هیچ كس جز او آن را بر طرف نمى سازد، و اگر براى تو اراده خیرى كند، هیچ كس مانع فضل او نخواهد شد.

اگر خداوند بخواهد درِ رزقت را ببندد، غیر او چه كسى مى تواند باز كند؟ اگر خدا نخواهد تو را شفا بدهد، چه كسى مى تواند تو را شفا بدهد؟ اگر خدا بخواهد مصیبتى به تو برساند، چه كسى مى تواند جلوى آن را بگیرد؟ اگر خدا بخواهد به تو خیر برساند، همه عالم هم جمع شوند نمى توانند مانع شوند. اگر بخواهد كسى را عزیز كند، همه عالم نمى توانند مانع شوند. او عزیز مى شود. اگر بخواهد كسى را ذلیل كند، همه عالم هم جمع شوند نمى توانند مانع شوند. عزت و ذلت همه دست خداست. غیرخدا نمى تواند نفع و ضررى به انسان برساند. بنابراین غیر خدا را نخوان كه اگر خواندى ظلم كرده اى؛ هم به خودت ظلم كرده اى، هم به خدا جفا كرده اى. ان شاء اللّه در روز عرفه همه كارهایمان را تعطیل كنیم و فقط از خدا چیز بخواهیم. البته انسان اگر براى دیگران هم دعا كند، در روایات آمده است كه صد هزار مرتبه درباره خودش مستجاب مى شود.[29]

راه دل

حاج آقا دولابى مى فرمودند: ما كه نمى توانیم به مكه برویم، دل هایمان را همراه حاجیان بفرستیم. دلمان آنجا باشد. خدا با یك چیزهاى جزئى ثواب حاجیان را به شما عطا مى كند. هر كسى را كه دوست دارى، با همان هستى. دلتان را به آنجا بفرستید.

كوى جانان را كه صد كوه و بیابان در ره است

رفتم از راه دل و دیدم كه ره یك گام نیست

امام جواد علیه السلام فرمودند:

اَلْقَصْدُ اِلَى اللّه ِ تَعالى بِالْقُلوبِ اَبْلَغُ مِنْ اِتْعابِ الْجَوارِحِ بِالاَْعْمالِ؛[30]قصد خداى تعالى با دل ها رساتر است از این كه با اعمال و جوارح خود را به زحمت بیندازد.

بعضى با بدن دنبال كار خیر مى روند و بعضى با دل. تفاوتش بسیار زیاد است. بعضى بدن را خرج مى كنند و با بدن دور خانه خدا مى گردند، ولى دلشان جاى دیگرى است. اما بعضى هر جا هستند، دلشان با خداست.

بى دلى در همه احوال خدا با او بود

او نمى دیدش و از دور خدایا مى كرد

امام جواد علیه السلام مى فرمایند: كسى كه با دل به سوى خدا برود، این خیلى رساتر است و در رسیدن، سرعتش از كسانى كه بدن خودشان را به زحمت مى اندازند، ولى دلشان متوجه نیست، بیشتر است. ان شاء اللّه ، ما دل هامان آنجا باشد و با دل حاجى شویم. حاجى یعنى كسى كه قاصد خداست. ان شاء اللّه ، این دهه را قدر بدانیم.

خداپرستى و هوا پرستى

برخى افراد نوكر خانه هستند و بعضى دیگر نوكر صاحبخانه. بعضى نوكر زمان هستند و برخى دیگر نوكر امام زمان. بین این دو خیلى فرق است. برخى افراد را مى بینیم كه پدر و مادرش راضى نیستند، خانمش راضى نیست، مى گوید: من مى خواهم به كربلا بروم و هیچ ربطى به شما ندارد. این نوكر نفس است.

مرحوم شیخ عبدالكریم حامد از شاگردان شیخ رجبعلى خیاط بود. مى فرمود: من گذرنامه گرفتم كه به كربلا بروم. خیلى هم آرزوى كربلا داشتم. پدرم گفت: عبدالكریم، من راضى نیستم. گفتم: پدر جان، من گذرنامه را تكه تكه مى كنم. من خشنودى امام حسین علیه السلام را مى خواهم. من نوكر خودم نیستم، نوكر امام حسین علیه السلام هستم.

بیشتر مردم به دنبال خواهش دلشان هستند. یعنى دل پرست اند، هوس پرست اند. ببین امام حسین علیه السلام چه مى خواهد، نه این كه دلم چه مى خواهد. زن و بچه را در فشار قرار مى دهى و مى روى كه خوش باشى؟! این چه خوشى است. اما یك انسان خلیق و فهیم مى گوید: من خدمت به خانمم را از اعمال حج بالاتر مى دانم.


[1]تفسیر قمى، ج 2، ص 94؛ بحارالأنوار، ج 6 ، ص 214.

[2]مناقب، ج 2، ص 76؛ بحارالأنوار، ج 37، ص 103.

[3]مكارم الاخلاق، ج 2، ص 462، ج 1570؛ بحارالأنوار، ج 100، ص 247، ح 30.

[4]اِشْتاقَتِ الْجَنَّةُ اِلى اَرْبَعٍ مِنَ النِّساءِ مَرْیَمَ بِنْتَ عِمْرانَ وَ آسِیَةَ بِنْتِ مُزاحِمَ زَوْجَةَ فِرْعُوَنَ وَ هِىَ زَوْجَةُ النَّبِىِّ فِى الْجَنَّةِ و خَدیجَةَ بِنْتِ خُوَیْلِد زَوْجَةَ النَّبِىِّ صلى الله علیه و آله فِى الدُّنْیا وَالاْآخِرَةِ وَ فاطِمَةَ بِنْتِ مُحَمِّدٍ صلى الله علیه و آله ؛ بهشت مشتاق چهار زن است: مریم، دختر عمران، آسیه، دختر مزاحم، همسر فرعون ـ و این آسیه در بهشت همسر پیامبر است. و خدیجه دختر خُوَیلد، همسر پیامبر صلى الله علیه و آله در دنیا و آخرت و فاطمه، دختر محمد صلى الله علیه و آله . (بحارالأنوار، ج 43، ص 53؛ سفینة البحار، ج 3، ص 275، كلمه ریع.)

[5]مواعظ العددیة، ص 162.

[6]جامع الاخبار، ص 147؛ بحارالأنوار، ج 64 ، ص 72، ح 40 .

[7]آن ها به ما ستم نكردند، بلكه به خود ستم مى نمودند. سوره بقره، آیه 57 .

[8]الكافى، ج 1، ص 146.

[9]امام هادى علیه السلام در زیارت جامعه.

[10]بحارالأنوار، ج 32، ص 331 .

[11]همان، ج 57 ، ص 213 .

[12]الكافى، ج 1، ص 337 .

[13]همان، ج 8 ، ص 102، ح 73 ؛ وسائل الشیعة، ج 8 ، ص 593، ح 16290 .

[14]همان، ج 1، ص 144 ؛ بحارالأنوار، ج 4، ص 65 .

[15]عن ابى عبدالله علیه السلام قال: اِنَّ الْمُؤْمِنَیْنِ یَلْتَقیانِ فَیُصافِحُ كُلُّ واحِدٍ مِنْهُما صاحِبَهُ فَما یَزالُ اللّهُ تَبارَكَ وَ تَعالى ناظِراً اِلَیْهِما بِالْمَحَبَّةِ وَالْمَغْفِرَةِ وَ اِنَّ الذُّنُوبَ لَتَحاتُّ عَنْ وُجُوهِهِما وَ جَوارِحِهِما حَتّى یَفْتَرِقا؛ از امام صادق علیه السلام نقل شده است كه فرمودند: اهل ایمان با یكدیگر ملاقات مى كنند و هر كدام با دوستش مصافحه مى كند و خداى تبارك و تعالى پیوسته به آن دو به نظر محبت و مغفرت مى نگرد. و بى گمان گناهان از صورت و اعضا و جوارح آنان فرو مى ریزد تا از یكدیگر جدا شوند. (محاسن، ج 1، ص 143 ؛ بحارالأنوار، ج 73، ص 41، ح 40.)

[16]الكافى، ج 2، ص 179؛ بحارالأنوار، ج 73، ص 42.

[17]عن جعفر بن محمد علیه السلام : اِذا سافَرَ اَحَدُكُمْ فَقَدِمَ مِنْ سَفَرِهِ فَلْیَأْتِ اَهْلَهُ بِما تَیَسَّرَ وَ لَوْ بِحَجَرٍ؛ هر گاه كسى از شما به سفر رود، هنگامى كه نزد خانواده اش باز مى گردد، باید هدیه اى براى آنان بیاورد، اگر چه چیز كم ارزشى همچون سنگ باشد. (تفسیر عیاشى، ج 1، ص 227 ؛ بحارالأنوار، ج 12، ص 11.)

[18]تنبیه الخواطر، ص 441 ؛ میزان الحكمة، ج 2، ص 1186، ح 7884.

[19]سوره فجر، آیه 2.

[20]سوره حج، آیه 28.

[21]سوره اعراف، آیه 142.

[22]عوالى اللئالى، ج 2، ص 93؛ مستدرك الوسائل، ج 10، ص 34.

[23]سَمِعَ عَلِىُّ بْنُ الْحُسَینِ علیه السلام یَوْمَ عَرَفَةَ سائِلاً یَسْأَلُ النّاسَ فَقالَ لَهُ وَ یَحَكَ اَغَیْرَاللّهِ تَسْأَلُ فى هذَا الْیَوْمِ اِنَّهُ لَیُرجى لِما فى بُطُونِ الْحَبالى فى هذَا الْیَوْمِ اَنْ یَكُونَ سَعیداً. من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 211، ح 2182 .

[24]سوره لقمان، آیه 12.

[25]سوره نساء، آیه 48.

[26]الكافى، ج 2، ص 66؛ بحارالأنوار، ج 68 ، ص 131، ح 7.

[27]سوره یونس، آیه 106.

[28]همان، آیه 107.

[29]قال الصادق علیه السلام : اذا دَعَا الرَّجُلُ لاِءخِیهِ بِظَهْرِ الْغَیْبِ نُودِىَ مِنَ الْعَرْشِ وَ لَكَ مِائَةُ اَلْفِ ضِعْفٍ مِثْلِهِ وَ اِذا دَعا لِنَفسِهِ كانَتْ لَهُ واحِدَةٌ فَمِائَةُ اَلْفٍ مَضْمُونَةٌ خَیرٌ مِنْ واحِدٍ لا یُدْرى یُسْتَجابُ لَهُ اَمْ لا؛ هر گاه كسى در غیاب برادر دینى خود، براى او دعا كند، از عرش ندا داده مى شود كه همانند صدهزار برابر آنچه براى برادر دینى خود درخواست كردى براى توست. و هنگامى كه انسان براى خود از خدا درخواست كند، همان یك درخواست براى اوست. بى گمان صدهزار دعاى مستجاب بهتر است از یك دعا كه معلوم نیست مستجاب مى شود یا نه. (من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 212، ح 2185، و نیز بحارالأنوار، ج 90، ص 384، به همین مضمون.)

[30]كشف الغمة، ج 2، ص 368؛ بحارالأنوار، ج 67 ، ص 60 ، ح 40.

 
صفحات دیگر
 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

درباره ما


    ای دختر مظلومه ی ارباب رقیه خانم (س) برای ما دعا کن



نظرسنجی

    وضعیت وبلاگ از نظر شما ؟





< Html />

    شهادت سه ساله و ناز دانه حضرت حسین(ع) خانم حضرت رقیه(س) تسلیت باد

توضیحات

No Image No Image